مقبره فردوسى چگونه ساخته شد؟عمارتگهى در خورخسروان

نویسنده: 
نغمه دادور
عمارتگهى در خورخسروان

عمارتگهی در خور خسروان     

داستان آرامگاه فردوسی

 

چندی پس از این‌که قوام‌السلطنه در 1296 خورشیدی در محل یکی از مقابر ویران‌ شدۀ نادری، آرامگاه تازه‌ای برای نادرشاه ساخت، ملک‌الشعرا بهار این اتفاق را به فال نیک گرفت و ساختن آرامگاهی برای فردوسی را به رضاخانِ سردار سپه پیشنهاد داد.

بهار نخستین کسی بود که در آغازین سال‌های سدۀ اخیر به ضرورت ساخت مقابر شعرای نام‌آوری چون خیام و سعدی و حافظ و دیگران پی برد و در سال 1302 خورشیدی، با نگارش دو مقاله در مجلۀ نوبهار رضا خان سردار سپه را متوجه این امر کرد. این پیشنهاد به سرعت آماج طعنه و انتقاد برخی اصحاب جراید قرار گرفت. از آن جمله ایرج میرزا که در همان ایّام قطعۀ مشهورش با عنوان «انتقاد از سازندگان آرامگاه فردوسی» را سرود:

یک وجب ساخته آخر نشود قبر حکیم

شاید از خود دو سه پارک دگر آباد کنند

روح فردوسی از این زن‌جلبان در تعب است

کاش این روح گرامی را آزاد کنند

زنده در قبر کنند اهل ادب را لیکن

قبر فردوسی طوسی را آباد کنند!

مبلغی پول بگیرند به این اسم از خلق

بعد خرج پسر و دختر و داماد کنند

بس‌که مال همه خوردند به این عنوانات

ف که گفتند همه فکر فرحزاد کنند

باید از دولت متبوعه کنند استمداد

خلق بیچاره چه دارند که امداد کنند

یادشان رفته که این کرّه‌خر از آن پدر است

کاش مرحوم علایی را هم یاد کنند

این قرمساق ز مشروطه چنین آدم شد

جای آنست که رحمت به ستبداد کنند

زنده بودم من و یک تن ز من امداد نکرد

جاکشان بعد که مردم به من امداد کنند

دل اَحیا که از این زن‌جلبان شاد نشد

روح اموات مگر از خودشان شاد کنند

دل اهل هنر از دست شماها خون شد

بی‌جهت نیست اگر ناله و فریاد کنند

آنکه پیش دگران از غم خود یاد کند

قصدش آنست که قلبش دگران شاد کنند

(ایرج میرزا،1353: 181)

 

اندکی بعد بهار در مقالۀ دیگری نوشت:

 

ما نگفته‌ایم آقای سردار سپه از خزانۀ قشون این مصرف را بفرماید، بلکه ما در نظر داریم که این مرد بزرگ خرج عمارت قبر یک مرد بزرگ تاریخی ما را از جیب فتوّت خود بپردازد و این افتخار را که ممکن است دیگری برباید، محبوب‌ترین خدام ایران ربوده و در پهلوی حیثیت و شهرت نظامی آقای سردار سپه، یک شهرت و صیت ادبی و اخلاقی و تاریخی هم قرار بگیرد (بهار، 1379: 13).

 

بهار همچنین در نوروز سال 1305، یک‌سال پس از جلوس رضا شاه، منظومه‌ای مفصل خطاب به او خواند و با اشاره به میراث باستانی ایران، شاه تازه را به حفظ آن تشویق نمود. وی در جایی از این مثنوی گفت:

شمّه‌ای از حال نیاکان شنو

پادشها! قصۀ پاکان شنو

جز پسر بهمن و دارا نی‌اند

جمله نیاکان تو ایرانی‌اند

آن شرف گوهر ساسانیان

از عقب دولت سامانیان

پادشهی برننشسته به زین

سال هزار است کز ایران زمین

بود به شریان عروقش روان

جز ملک زند که خون کیان

جمله شبان گله، گرگان بدند

پادشهان یکسره ترکان بدند

دستخوش رهزن و رمّال شد...

هستی ما یکسره پامال شد

عصر نو و شاه نو و روز نو

به به از این عهد دل‌افروز تو

قرن تو را داده شرف، ذوالجلال

پادشها! از پس ده قرن سال

چهرۀ این ملک چو گل بشکفید

تاج کیان تا به تو خسرو رسید

تازه گر از وی شود ایران، رواست

از خود ایران ملکی تازه خاست

(بهار،1336،ج2: 145)

***

پهلویا! یاد ز میراث کن

مدرسۀ پهلوی احداث کن

پهلوی آموخته اهل فرنگ

خوانده خطّ پهلوی از نقش سنگ

سغدی و میخی و اوستا همه

کرده ز بر مردم دانا همه

لیک در ایران کسی آگاه نی

جانب خواندن همه را راه نی

(همان: 149)

 

بهار از شاگردان حلقۀ هرتسفلد[1] (1879-1948م) بود و از طریق وی با زبان و فرهنگ باستانی ایران آشنا شده و تحت تأثیر وی بود.  دکتر ارنست امیل هرتسفلد باستان‌شناس و ایران‌شناس آلمانی خود از جمله کسانی بود که ایرانیان را از اهمیت بازسازی و مرمت مقابر بزرگانشان آگاه کرد. عمدۀ نام‌آوری او که در سالهای 1304 تا 1313 گهگاه در ایران سکونت داشت، به سبب کاوش‌های عظیم و ثمربخش وی در تخت جمشید و پاسارگاد بود؛ امّا سخنرانی‌های او در باب شاهنامه و فردوسی نمایانگر نقش بسیار مهم وی در شکل‌گیری جریان شاهنامه‌دوستی و فردوسی‌ستایی در دهۀ نخست قرن حاضر است. پروفسور هرتسفلد در خطابه‌ای، ساخت بنای آرامگاه فردوسی را به ایرانیان توصیه کرد و آن را خدمتی در راه حفظ آثار ملّی و باستانی ایران دانست. صدیق اعلم در این‌باره نوشته است:

 

در 1304 پروفسور هرتسفلد خاورشناس شهیر آلمانی که به ایران آمده بود، به دعوت انجمن در تالار وزارت فرهنگ در مسعودیه راجع به آثار ملی سخنرانی جالبی ایراد کرد و از جمله اهمیت فوق‌العادۀ شاهنامه را در حفظ ملیت جلوه‌گر ساخت و اظهار تأسف کرد که از مدفن آن سخنور نابغۀ ملی اثری جز مشتی سنگ و خاک دیده نمی‌شود (صدیق،1354: 1044).

تقی‌زاده با استناد به همین نطق و به عنوان نمایندۀ انجمن آثار ملی، قول پیگیری و انجام این مهم را در صحن مجلس داد و مشروح سخنان وی در آینده به چاپ رسید (تقی‌زاده،1304: 141). در شمارۀ بعدی آینده نیز مطلبی با عنوان «مقبرۀ فردوسی را فراموش مکنید» به قلم محمود افشار منتشر شد. وی در این یادداشت یاددآوری کرد که این مجله از نخستین شماره متوجه بازسازی آرامگاه فردوسی بوده و تأسیس انجمن آثار ملّی و نطق آقای تقی‌زاده سبب شده تا انجمن آثار ملّی تصمیم بگیرد که با جمع‌آوری اعانه، بنای بزرگی روی مقبرۀ شاعر ملّی ایران بسازد. افشار عموم مردم را به شرکت در این امر تشویق کرد و آن را خیراتی بزرگ دانست (افشار، 1304: 168).

ابتدا باید هزینه‌های ساخت بنا تأمین می‌شد و از آنجا که به زعم اعضای انجمن این اقدام امری ملّی به شمار می‌آمد، انجمن به جمع‌آوری اعانه پرداخت. از یک‌سو افرادی چون صدیق اعلم که آن‌زمان ریاست دبیرستان سیروس و معلمی دارالفنون را به عهده داشت مبالغی را از محل کمکهای انجمن اولیا و مربیان فراهم آوردند و از دیگر سو ایرانیان مشتاق در نقاط دیگر دنیا به فکر جمع‌آوری هزینه‌های این کار افتادند. برخی اسناد مربوط به این فعالیت‌ها در جراید به چاپ رسیده است. مثلاً روزنامۀ چهره‌نما در شمارۀ یازدهم خود در اسفندماه 1304 نامۀ سفیر ایران در مصر را چاپ کرده است. در این نامه سفیر ایران می‌نویسد:

 

آقای مدیر محترم چهره‌نما، در موضوع جمع‌آوری اعانه برای مقبره به احترام حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی صاحب شاهنامه اطلاعاً زحمت می‌دهد، که تا حال مبلغ شصت و چهار لیرۀ مصری از طرف ایرانیان مصر به توسط سفارت کمک شده است. اینک صورت اسامی اعانه‌دهندگان به ضمیمه ارسال می‌گردد.

 

در شمارۀ دوم همین جریده که در شهریورماه سال 1305 منتشر شده نامه‌ای نیز از محمدعلی فروغی به چشم می‌خورد که گواه بخشی دیگر از همراهی ایرانیان و ایران‌دوستان خارج از کشور با جریان ساخت آرامگاه فردوسی است:

 

«جناب آقای میرزا محمدعلی‌بک فضل‌الله عبدالجواد الحسینی زید توفیقاته؛

مکتوب شریف که به مقام محترم ریاست انجمن آثار ملّی نگاشته بودید و مشتمل بود به احساسات وطنخواهانه و معارف‌دوستی و مراتب قدردانی آن‌جناب نسبت به اقدامات انجمن آثار ملّی برای بنای مقبرۀ فردوسی واصل گردید. فوق‌العاده از بروز حسیات خالصانۀ جناب‌عالی مشعوف و امتنان حاصل شد. و نیز آنکه در مقابل استمداد انجمن بیست پوند انگلیسی معادل هشتاد و نه تومان رایج کمک و برات فرموده بودید، بیشتر باعث تشکر واقع شد مخصوصاً مرقومۀ واصله در جلسۀ هیأت مؤسسه قرائت عموماً از این مساعدتی که فرموده‌اید متشکر شدند و سعادت و توفیقات وجود خیر جناب‌عالی را از خداوند خواستند. 9 فروردین‌ماه 1305/ محمدعلی فروغی»

 

گویی برای ساخت این آرامگاه، کوششی همگانی در کار بود. در سال 1304 وقتی سردار سپه شاه شد، هم شخصاً به ساخت آرامگاه کمک کرد و هم در نخستین کابینه‌اش به ریاست محمدعلی فروغی لایحه‌ای به مجلس شورای ملّی تقدیم کرد که به موجب آن وزارت دارایی اجازه داشت تمبری به نام فردوسی منتشر و درآمد خالص حاصل از آن را به ساخت مقبرۀ فردوسی اختصاص دهد.

با این همه چون وجوه جمع‌آوری شده کافی نبود. مجلس شورای ملّی هم بیست‌ ‌هزار تومان از محل صرفه‌جویی‌های خود کمک کرد و در آغاز سال 1307 با شصت هزار تومان اعانۀ مردم و مجلس ــ که دوسال بعد ده هزار تومان دیگر از سوی مجلس و پنج سال بعد هفتاد هزار تومان از عواید بخت‌آزمایی به آن اضافه گردید ــ کار ساخت آرامگاه آغاز شد.

فردوسی شخصیتی بود که برای ایدئولوژی رژیم جدید، مظهر ایرانی‌گری در برابر اعراب و ترکان و الگوی حفظ زبان فارسی بود. تخصیص بودجه برای ساخت مقبرۀ او در مجلس پنجم، درست در زمانی به تصویب رسید که رضاخان قوانین تغییر سال از قمری به شمسی و تغییر اسامی ماهها از عربی به فارسی را به تصویب رسانده بود (مختاری،1390: 338).

در اردیبهشت ماه سال 1305 خورشیدی ارباب کیخسرو شاهرخ از طرف انجمن آثار ملّی برای تعیین مکان واقعی مقبرۀ فردوسی عازم مشهد شد و پس از تحقیق و مشورت با معمرین و آگاهان و بررسی شواهد تاریخی معلوم گشت که مقبره در باغی متعلق به خود فردوسی واقع است. این باغ در آن‌زمان در تملک حاج قائم مقام التولیه بود. در این باغ تختگاهی قرار داشت که بقایای مقبره‌ای نیمه‌کاره از عهد آصف الدولۀ شیرازی[2] و[3]روی آن به چشم می‌خورد. پس از حفر آن مکان مشخص شد که مدفن فردوسی همانجاست. ارباب کیخسرو شاهرخ نخستین بازدید خود را از باغ فردوسی چنین روایت کرده است:

 

در وسط باغ دو اثر متفاوت هویدا گردید: 1. تختگاهی باندازۀ 5×6 متر به ارتفاع 14 گره که روی آن آثار خورده آجر پدید بود و از قرار گفتار مطلعین همانجا قبر فردوسی و اطاق آجری بالای آن بوده که به مرور ایام خراب شده و خورده آجرها از همان آثار باقی مانده. 2. دو اطاق خشتی خرابۀ بی‌سقف در همان حوالی موجود بود که از قرار بیانات مطلعین در زمان ایالت آصف‌الدولۀ شیرازی به امر دولت درصدد ساختمان مقبرۀ فردوسی بر روی همان تختگاه بوده‌اند و آن دو اطاق برای جای کارگران ساخته شده که بعد ساختمان مقبره تعطیل شده است (ر.ک: سالنامۀ پارس، 1314).

 

برای ساخت بنا سه نقشه از سوی هرتسفلد، طاهرزادۀ بهزاد و مسیو آندره گدار[4] (1881-1965) فرانسوی پیشنهاد شد که نقشۀ مسیو گدار با تغییراتی مورد قبول واقع گشت[5]. ارباب کیخسرو شاهرخ مجدّانه روند ساخت آرامگاه را دنبال می‌کرد و استاد طاهرزادۀ بهزاد، به کار مهندسی این بنا گماشته شد. شش سال بعد که دیگر بودجه‌ای باقی نمانده بود کار به انتها نزدیک شده بود. بنابراین به پیشنهاد فروغی قرار شد که با فروش بلیط بخت‌آزمایی یا «لاطار فردوسی» علاوه بر شرکت دادن مردم عادی در ساخت این بنا، مابقی هزینه‌های اتمام آن هم تأمین شود.

به روایت نخستین صفحات از شمارۀ یازدهمِ سال چهاردهمِ مجلۀ ارمغان، محمدعلی فروغی در بعدازظهر اوّل بهمن ماه 1312 در عمارت دارالمتعلمین عالی برای جمعی از «ارباب فضل و دانش و رجال و محترمین و نمایندگان مجلس و اولیای معارف» خطابۀ مفصلی در باب فردوسی و شعر و زندگی او ایراد کرد و در پایان نیز از مدعوّین خواست که آشنایانشان را به شرکت در بخت‌آزمایی فردوسی تشویق کنند. چگونگی انجام این بخت‌آزمایی، مرحله به مرحله در روزنامۀ اطلاعات منعکس شد.

بازخوانی اخبار مربوط به این واقعه، فضای حاکم در جامعه در باب فردوسی و شاهنامه را در ماههای آغازین سال 1313 خورشیدی به خوبی برای ما ترسیم می‌کند. برخی نویسندگان روزنامه، مشاوران یا حامیان نظام حاکم و حتی اهل ادب، با سخن گفتن از جایگاه فردوسی و ارجمندی شاهنامۀ او می‌کوشیدند با برانگیختن احساسات ناسیونالیسیتی و غرور ملی مردم، آنها را به خرید بلیط لاطاری تشویق کنند:

 

... حال بعد از یک هزار سال هموطنان او ایرانیانی که در مقابل سهمناک‌ترین حوادث تاریخ استقامت و دلیری به خرج داده‌اند، در جنگ‌ها و جدل‌های تاریخی خود از روح فردوسی و اشعار حماسۀ او استمداد نموده‌اند، ایرانیانی که امروز افتخار به داشتن چنین سخنور توانایی می‌نمایند، ایرانیانی که فردوسی را بزرگترین مفخر ملّی خود می‌شمارند، ایرانیانی که در زیر پرچم سه رنگ شیر و خورشید از مشرب فردوسی روح ملیّت خود را سیراب می‌سازند، برای هزارمین سال میلادش جشن برپا می‌کنند. آرامگاه او را ساخته بودند ولکن یک مبلغ جزئی هفتاد تا هشتاد هزار تومان برای تکمیل آرامگاه او لازم بود، با خرید بلیط‌های لاطاری او شرکت در تأدیۀ آن کردند و باز هم خواهند کرد. عظمت مقام فردوسی با این مقاییس مادّی قابل قیاس نمی‌باشد. در این صورت هرکس که از بلیط‌های لاطاری فردوسی خریداری نکرده است فریضۀ ملّی اوست که برای خود تهیه نماید. بلیط فردوسی را تهیه کند؛ نه برای این‌که جایزۀ بیست هزار تومان یا کمتر آن را ببرد، بلکه برای ثبوت یک حقیقت تاریخی است که: ایرانی به گذشتۀ پر افتخار و تاریخ باستانی خود، به عظمت شاهنشاهان قدیم وطن و کشور خویش، به تمام مظاهر ملیّت و قومیت خود عشق و علاقه دارد. فردوسی زنده کنندۀ آن افتخارات تاریخی و عظمت باستانی و بالاخره تواناترین سخنوران خود را شایستۀ رفیع‌ترین مقامات می‌داند که خرید یک یا چند بلیطی را که مازاد و عواید آن خرج تکمیل آرامگاهش می‌شود، هدیۀ بسیار ناقابلی به آستان فردوسی می‌داند.

(اطلاعات مورخ 22/3/1313)

 

برخی دیگر از نویسندگان نیز به مردم توصیه می‌کردند که به امید به دست آوردن جایزه‌ای بیست هزار تومانی بلیط لاطاری بخرند:

 

روزهای کشیدن لاطار نزدیک می‌شود، پشت پا به بخت خود نزنید و یک تومان خویش را نداشته انگارید! در این یک‌ماه دیگر نیز که بلیط بخت‌آزمایی فردوسی در تهران فروخته می‌شود، یک بلیط هم شما بخرید و یک سرمایۀ بیست هزار تومانی به دست آورید.

محل فروش بلیط: بانک ملّی و شعب آن در تهران و ولایات. در نقاطی که بانک شعبه ندارد؛ ادارۀ مالیۀ محل، بانک شاهنشاهی، بانک پهلوی، بانک عثمانی، خیابان لاله‌زار: تمام مغازه‌های مهم. خیابان شاه‌آباد: کتابخانۀ ابن‌سینا، خیابان علاءالدوله: کتابخانۀ بروخیم.

(اطلاعات مورخ 25/2/1313)

 

همچنین بعضی مدارس با تشکیل جلساتی دانش‌آموزان و اولیای ایشان را به این همکاری تشویق می‌کردند. به عنوان مثال یکی از اولیای دبیرستان مختلط ارامنه در جشن فارغ‌التحصیلی این دبیرستان خطاب به اولیا و دانش‌آموزان می‌گوید:

 

می‌گویند دولت می‌خواهد قبر فردوسی را تعمیر و نام نیک او را زنده کند. عجبا! مگر فردوسی مرده است؟ هرگز!

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز

مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

 

اگر امثال فردوسی و سعدی بمیرند که باید زنده بماند؟ زندگانی حقیقی فقط و فقط حق نیکان و سودمندان است:

زندۀ جاوید ماند، هرکه نکونام زیست

کز عقبش ذکر خیر زنده کند نام را

 

قبر فردوسی کجاست که می‌خواهند تعمیر کنند؟ اگر اعماق قلب هر ایران‌دوست فارسی‌دانی را بشکافید فردوسی را در عالم معنی زنده و پاینده می‌یابید. آیا شما غیر از این تصور می‌کنید؟ به هر حال پدر تاجدار ما نمی‌تواند و نمی‌خواهد لکه‌ای را که سلطان محمود غزنوی به دامان ملیّت ایران زده است، ببیند و می‌خواهد جزء مفاخر خود این خدمت مهم را هم نسبت به ایران و زبان فارسی انجام داده باشد. حق هم دارد؛ زیرا «قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری». هر فرد ایرانی به قدر وسع خود در این امر خیر شرکت کرده است و من هم با کمال علاقه و ادب از طرف خود و سایر محصلین و محصلات این دبیرستان این دسته گل ناقابل خود را از اینجا به توسط حضرت اشرف وزیر محترم معارف نثار قبر پرنور حضرتش می‌کنم و یقین دارم با آنکه شصت هزار مثقال پول نقرۀ سلطان محمود را نپذیرفت تحفۀ ناقابل بچگانۀ ما را با کمال لطف و محبت خواهد پذیرفت. آیا شما از شخصی مثل فردوسی جز این انتظار دارید؟

(اطلاعات مورخ 24/3 1313)

 

سرانجام برای فروش بلیط‌های باقیمانده نیز یک مهمانی بزرگ با عنوان «گاردن پارتی فردوسی» برگزار شد. اطلاعات در این باره نوشت:

 

ساعت شش بعد از ظهر روز پنجشنبه (پریروز) گاردن‌پارتی در مهمانخانۀ بلدی داده شد. گاردن پارتی عصر روز پنج‌شنبه برای فروش مقداری از بلیط‌های لاطاری فردوسی بود که باقی مانده بود و به طوری گاردن‌پارتی و خرید بقیۀ بلیط‌های لاطاری فردوسی مواجه با استقبال عمومی مردم شد که در همان ساعت اوّل کلیۀ بلیط‌های لاطاری فردوسی به فروش رسید و از ساعت 7 به بعد دیگر بلیطی نمانده بود.

(اطلاعات مورخ 3/4/1313)

 

در این مهمانی که مردم با دادن پنج ریال ورودیه به آن وارد می‌شدند، اجرای نمایش کودکان و برگزاری کنسرتی با حضور ابوالحسن خان صبا و آواز رضا قلی میرزا ظلی و همچنین اجرای ورزشهای باستانی توسط پهلوانان زورخانه‌ای همراه با قرائت ابیاتی از شاهنامه بسیار مورد توجه قرار گرفت. (ر.ک: اطلاعات: 3/4/1313)

سرانجام بخت‌آزمایی فردوسی در نهم تیر ماه آن سال برگزار شد و فروغی در نطق افتتاحیه تأکید کرد:

 

... راست است که بخت‌آزمایی امری است که اشخاصی که در آن شرکت می‌کنند، ممکن است یک امیدواری‌هایی داشته باشند؛ ولی مخصوصاً یقین است در این بخت‌آزمایی کسانی که شرکت کرده‌اند اینقدرها نظر منفعت و چشمداشت استفاده نداشته‌اند، بلکه فقط چون یک امر ملّی بوده است احساسات خودشان را به این وسیله ابراز داشته‌اند.

ساختن آرامگاه فردوسی و جشن هزار سالۀ او یک امری است که مربوط به ملیت و قومیت ماست هرچند ممکن بود تمام این مخارج را دولت متحمل بشود و برای دولتی که بودجۀ هنگفتی داشته و بودجۀ او کاملاً تعادل دارد، اهمیت نداشت که صدهزار تومان برای این امر خرج بکند ولی؛ لازم بود حالا که انجمن آثار ملّی برای تجلیل مقام شامخ فردوسی اقدام به چنین امری می‌نماید معلوم باشد که از طرف ملّت ایران این اقدام را می‌کنند و این مسأله روشن شود که ملّت ایران از مفاخر خودش قدردانی می‌کند و از بذل مال هم دریغ نمی‌نماید. خیلی جای خوشوقتی و مسرّت است که این بخت‌آزمایی مهم راجع به این امر خیر در نهایت موفقیت انجام یافته و تمام بلیط‌ها به مصرف رسید و یک دانه باقی نماند

(روزنامۀ اطلاعات مورخ 10/4/1313).

 

نتایج بخت‌آزمایی ظرف یک هفته اعلام شد. از عواید این کار که مبلغ کل آن یکصد و شصت هزار تومان بود، 822700 ریال جوایز به اشخاص و 77300 ریال به مخارج انجام بخت‌آزمایی اختصاص یافت و 700000 ریال برای منظور بنای آرامگاه محفوظ ماند. همچنین پانزده هزار تومان دیگر از محلهای مخصوص وزارت معارف به تصویب دولت در این کار کمک شد.

آقای میرزا حسین‌خان لرزادۀ معمار را از طهران به طوس فرستادند و به مباشرت میرزا تقی‌خان درودیان کار بنا آغاز شد. حاج آقا قائم مقام التولیه 23 هزار متر و آقایان حسین آقا و حاج حسن آقا ملک، قریب هفت هزار متر از اراضی محل آرامگاه را مجاناً تقدیم کردند. سنگ مرمر روی قبر از طرف استاد حسین‌خان حجار باشی زنجانی مجاناً تقدیم شد و چلچراغ برنز داخل آرامگاه را نیز انجمن زرتشتیان طهران تقدیم کرد. بدین ترتیب در آستانۀ برگزاری جشن هزارمین سال میلاد فردوسی، مقبرۀ وی تماماً از سنگ مرمر و آهن ساخته شد که مخارج آن در حدود یک میلیون و چهارصد و بیست تومان و مسوؤلیت نظارت بر ساخت آن بر عهدۀ ارباب کیخسرو شاهرخ بود.

سرانجام آرامگاه فردوسی در مهر ماه سال 1313 با حضور رضاشاه و کاروانی از مستشرقین و صاحب‌منصبان که از تهران به طوس برده شدند، افتتاح شد اما گویا کار بنا ناتمام مانده بود. پس از چند سال بنا نشست کرد و همین امر انجمن آثار ملی و کارگزاران وقت را واداشت تا در نخستین سالهای دهۀ چهل، به بازسازی آرامگاه فردوسی بپردازند. در این بازسازی نمای بیرونی آرامگاه تغییری نکرد اما محوطۀ داخلی آن که کوچک و مرطوب بود، به تالاری با دیواره‌های سنگی و کاشی‌کاری‌های سقف و کف، به وسعت 900 متر مربع بدل شد. شش قطعه سنگ که صحنه‌هایی از برخی داستان‌های شاهنامه روی آن به صورت نقش برجسته به تصویر کشیده شده بود در مسیر ورودی و اتاق آرامگاه نصب شد. محوطۀ باغ از هرسو پنجاه متر توسعه یافت و مساحت آن دو برابر باغ پیشین شد. ساختمان‌های لازم جهت کتابخانه، موزه، مهمانسرا و استراحتگاه کارکنان احداث شد و تندیس سنگی فردوسی ساختۀ دست ابوالحسن صدیقی در باغ آرامگاه نصب شد. بخشی از باروی قدیمی شهر طوس که در اثر توسعۀ باغ، داخل آن واقع شده بود با سایه‌بانی محفوظ داشته شد و نام همکاران مؤثر در بازسازی آرامگاه، از جمله هوشنگ سیحون به عنوان طراح و ناظر ساختمان، بر لوحه‌ای سنگی نقر و در بیرون آرامگاه نصب شد. (آرامگاه فردوسی،1345: 5).

 

 

کتابنامه

ـ افشار؛ محمود. (1304). «مقبرۀ فردوسی را فراموش مکنید». نشریۀ آینده. سال اول. ش 3. ص 168.

ـ ایرج میرزا. (1353). تحقیق در احوال، آثار، افکار و اشعار ایرج‌میرزا و خاندان و نیاکان او. به اهتمام محمدجعفر محجوب. تهران: چاپخانۀ رشدیه. چاپ سوم.

ـ بهار؛ محمدتقی(ملک‌الشعرا). (1336). دیوان اشعار. تهران: امیرکبیر.

ـ بهار؛ محمدتقی. (1379). فردوسی‌نامۀ ملک‌الشعراء بهار. به کوشش محمد گلبن. تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. چاپ اول.

ـ بی‌نام. (1314). سالنامۀ پارس. تهران: مرکز کل فروش مطبعۀ مجلس، شرکت طبع کتاب.

ـ بی‌نام. (1345). آرامگاه فردوسی. تهران: انجمن آثار ملی.

ـ تقی‌زاده؛ حسن. (1304)«چند کلمه دربارۀ فردوسی». آینده. شهریور 1304. سال اول. شمارۀ 2. صص141-144.

ـ شاهرخ؛ ارباب کیخسرو. (1389). زندگی‌نامه و خدمات ارباب کیخسرو شاهرخ. ویرایش امید قنبری. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. چاپ سوم.

ـ صدیق؛ عیسی. «آرامگاه فردوسی». وحید. بهمن 1354. دورۀ سیزدهم شمارۀ 11 و 12. صص 1044-1047.

ـ گدار؛ آندره و یداگدار و ماکسیم سیرو. (1365). آثار ایران. مترجم: ابواحسن سروقد مقدم. مشهد: آستان قدس رضوی.

ـ محیط طباطبایی؛ محمد. (1358). «به فردوسی اهانت نکنید». روزنامۀ اطلاعات. مورخ 30 دی. ش 16554.

ـ مختاری اصفهانی؛ رضا. (1392). پهلوی اوّل از کودتا تا سقوط. تهران: پارسه. چاپ اول.

ـ مفتون یزدی؛ حاجی فتح‌الله. (1326). حقیقت فردوسی و شاهنامه. حیدرآباد دکن: مطبعۀ حیدرآباد دکن.

ـ نظامی عروضی. (1368). چهارمقاله. به اهتمام و تصحیح علامه محمد قزوینی. تهران: کتابخانۀ طهوری.

 

[1]) Ernest Emil Herzfeld

[2]) وی در سالهای 1301 تا 1304 هـ.ق نایب التولیۀ آستان قدس رضوی و حاکم ناحیۀ خراسان بود و به امر دولت وقت (شاید میرزا یوسف مستوفی‌الممالک) درصدد ساخت مقبرۀ فردوسی برآمده بود و اطاقک‌هایی هم برای کارگران ساخته بود اما کار ناتمام مانده بود. احتمالاً این امر مصادف است با پیشنهاد ساخت مقبرۀ خیام و فردوسی از سوی انگلیس به ناصرالدین شاه. بهار در این باره می‌گوید شاه گفت: «خودمان آن قبور را خواهیم ساخت. محسنین مزبور نیز پس از یأس از موفقیت مزبور چنانکه گفتیم مجسمۀ فردوسی و کلوپ خیام را در شهر خودشان بنا نمودند و پادشاه ایران هم به وعدۀ خود وفا نکرد» (ر.ک بهار،1379: 15).

[3]) مزار فردوسی در قرون پیش از آن آباد و زیارت‌گاه عباد بود. نظامی نوشته است در سنۀ 510 من مزار فردوسی را زیارت کردم (نظامی عروضی، 1368: 88). چند صد سال بعد نیز غاذان خان که از برکت اثر تشیّع و تصرّف درهم به قبول دین اسلام قوم مغول را سرافراز کرد به والی مغول طوس دستور داد تا بر آرامگاه ویران‌شدۀ فردوسی بنایی تازه بسازند (نک: محیط طباطبایی، 1358). دولتشاه نوشته است مزارش مرجع عام است، قاضی نورالله شوشتری می‌نویسد مقبرۀ فردوسی با رونق است. عوام عموماً و شیعه خصوصاً به زیارتش می‌روند و من هم شرف زیارتش را حاصل کردم (نک: مفتون یزدی،1326: 36)

[4]) Andre Godard

[5]) آندره گدار در سال 1307 و به دعوت دولت وقت به ایران وارد و منشاء خدمات بسیاری شد. مدیریت ادارۀ عتیقیّات، فعالیت‌های پژوهشی در راه شناسایی و ثبت آثار فرهنگی ایران، انتشار مجلۀ باستان‌شناسی، بنیانگذاری دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران و همچنین طراحی و اجرای موزۀ ایران باستان از مهمترین خدمات وی در طول 32 سال اقامت در ایران بود. (گدار،1365: 7).

 

عمارتگهى در خورخسروان

دانلود فایل: 
منابع: 

بخاراشماره ١١٢خردادوتير٩٥