آثار

مستند بزم رزم روايت تاريخ نزديك موسيقى ايران

هنر: 
مستند بزم رزم روايت تاريخ نزديك موسيقى ايران
نویسنده: 
معمارنت

فيلم مستند بزم رزم از سرى فيلم‌هاى سينماى هنر و تجربه است كه از اول ابان تا ٢٠ آذر١٣٩٦ در سينماهاى تهران، اصفهان، مشهد، شيراز، كرمان وبابل به نمايش در مى‌آيد.
بزم رزم ساخته ١٣٩٥سيد وحيد حسينى است كه در مؤسسۀ روايت فتح تهيه شده است. به قول خودش فيلم سرگذشت پر فراز و نشيب موسيقى ما در سال هاى جنگ (١٣٦٧-١٣٥٧) است. فیلم همزمان روايت دو داستان را پیش می‌برد، یکی جوانانى كه براى حفظ ميهن از جان گذشتند و دیگری داستان اهل موسيقى كه از يك سو به زبان و ابزار خود در راه وطن وارد ميدان شدند واز سويى ديگر براى حفظ موسيقى ايران كوشيدند.

و پيروز اين هر دو ميدان ايران است و موسيقى ايران .
بزم رزم روايتي از تاريخ نزديك است كه حتى براى آنها كه آن را از سر گذرانده‌اند، يادآور خاطراتى است كه فراموش شده است. فراموشى يكي از ويژگى هاي انسان است و شايد دليل تاب آوري او .
 كار كارگردان فيلمى چند لايه از كارنامه موسيقي و از آن مهمتر رويداد هايى تراژيك و كمدى است كه براى صاحب نظر نکاتی در خور توجه دارد.
سراسر فيلم علاوه بر سرکذشت خطی موسيقى، مملو از گفتگو با صاحبنظران و مسئولين وقت است، از معدود نگاه‌هاى تحليلى به اين موضوع كه می کوشد بازتاب جامعه‌اى در حال غليان را در آيينه موسيقى ببیند.

به سوی کرمان

هنر: 
به سوی کرمان
نویسنده: 
هوشنگ مرادي كرماني

شما که غریبه نیستید
در راه کرمان

توی راه کرمان هستیم. دوازده سیزده سال دارم؛ شاید. از کرمان تصویرهای عجیب و غریبی دارم. نشانه‌های کرمان را دیده‌ام. نان کُت‌کُتو، سوراخ سوراخ، قند و چای، کاکائو، لباس و کفش، نفت، مجله و روزنامه، حلوا ارده و بلبل شیشه‌ای که تویش آب می‌کنند و فوت می‌کنند توی دمش چهچهه می‌زند، و بچه بلبل‌هایی که می‌برند کرمان. غیر از آن دو سفر، به «پیر غیب» و «شهداد»، پا از سیرچ بیرون نگذاشته‌ام. دلم برای دیدن کرمان پر می‌زند. ساختمان‌هایش چه جوری است. خیابان‌هایش چه جوری است. مردم گاو و گوسفندشان را کجا می‌چرانند؟ باغ‌هاشان، رودخانه‌شان،کوه‌هاشان، چه جوری است؟ سینما هم دارند.

تصویر کرمان در ذهنم ترکیبی از سیرچ و تعریف‌هایی است که از شهر شنیده‌ام.
سه تا الاغ داریم که کاسه و کوزه و رخت‌خواب‌هامان را می‌برند. بعد از ظهر که چاروادار وسایل‌مان روی الاغ می‌گذارد و با طناب می‌بندد، همسایه‌ها و قوم و خویش‌ها دورمان جمع شده‌اند. عمه‌ام با بچه‌هایش آمده، ممصادق نتوانسته بیاید. کار داشته. عمه، اول برادرهایش اسدالله و کاظم را بغل می‌کند و می‌گرید. بعد مرا بغل می‌کند. عمه بوی شیر دارد. شیر تازه. دست می‌کند تو جیبش و مشتی مویز و چند تا گردو به من می‌دهد و دو قران پول.

وقتي ازدهه شصت حرف مي زنيم,ازچه حرف مي زنيم؟

هنر: 
وقتي ازدهه شصت حرف مي زنيم,ازچه حرف مي زنيم؟
نویسنده: 
شميم مستقيمي

وقتی از دهه شصت حرف می زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟
شمیم مستقیمی

معمارنت: گزیده‌هایی از این جستار، برگرفته از کتاب «درهای نیمه باز» در زیر ارائه می‌شود. معمارنت، خواندن همه کتاب را به همه توصیه می‌کند. این کتاب، مجموعه‌ای از جستارها است. چنان‌که مهدی یزدانی خرم در مراسم رونمایی از این کتاب گفت، جستار در کنار رمان مهم‌ترین فرم ادبی اندیشه جدید در اروپا است و در این فرم ادبی، تولد فرد و اهمیت یافتن انسان فانی و قضاوت‌ها و تحلیل‌های او بیش از همه خود را نشان می‌دهد.

تفاوت اصلی جستار یا‌‌ همان (Essay)، با مقاله یا رساله در این است که در جستار فردیت نویسنده را به وضوح می‌بینیم و نویسنده تلاش نمی‌کند خود را از نوشته کنار بکشد؛ بلکه در مرکز ماجرا می‌ایستد و مشاهدات و افکارش را بیان می‌کند. این در حالی است که در مقاله یا رساله نویسنده موظف است خود را کنار بکشد و بر اساس اسلوب‌های معین و ارجاعات مشخص، موضوع مقاله را طرح کند.

دفتر روايت هاي شهري

هنر: 
دفتر روايت هاي شهري
نویسنده: 
عکاس: 
مشخصات کتاب: 
گفتگو از: 

وقتی از دهه شصت حرف می زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟
شمیم مستقیمی

معمارنت: گزیده‌هایی از این جستار، برگرفته از کتاب «درهای نیمه باز» در زیر ارائه می‌شود. معمارنت، خواندن همه کتاب را به همه توصیه می‌کند. این کتاب، مجموعه‌ای از جستارها است. چنان‌که مهدی یزدانی خرم در مراسم رونمایی از این کتاب گفت، جستار در کنار رمان مهم‌ترین فرم ادبی اندیشه جدید در اروپا است و در این فرم ادبی، تولد فرد و اهمیت یافتن انسان فانی و قضاوت‌ها و تحلیل‌های او بیش از همه خود را نشان می‌دهد.

تفاوت اصلی جستار یا‌‌ همان (Essay)، با مقاله یا رساله در این است که در جستار فردیت نویسنده را به وضوح می‌بینیم و نویسنده تلاش نمی‌کند خود را از نوشته کنار بکشد؛ بلکه در مرکز ماجرا می‌ایستد و مشاهدات و افکارش را بیان می‌کند. این در حالی است که در مقاله یا رساله نویسنده موظف است خود را کنار بکشد و بر اساس اسلوب‌های معین و ارجاعات مشخص، موضوع مقاله را طرح کند.

پانوشت: 
منابع: 

آدم هاي چهار باغ

هنر: 
آدم هاي چهار باغ
نویسنده: 
علي خدايي

آدم‌هاي چهارباغ
علي خدايي داستان نويس

Positive
تويوتاي طلايي مي‌ايستد. شارل آزناوور مي‌خواند. راننده سوييچ را برنمي‌دارد. پياده مي‌شود. شارل آزناوور همچنان مي‌خواند. چهارباغ هنوز خلوت است. بدو مي‌رود كنار دكه اول چهارباغ.
: اومد؟     : بله.     : بده ببينم!
: صبر كن. بگذار روزنامه‌ها هوا بخورند.
: فيلم و هنرم اومد؟
: برو صداي ضبط را كم كن
مي‌رود مي‌نشيند توي ماشين. راه مي‌افتد. آدامو مي‌خواند. دكه سر شيخ بهايي باز است. مي‌ايستد. ماشين روشن. مي‌دود مي‌پرسد:
مجله‌هايت را چيدي؟ ستاره اومد؟ فيلم و هنر را بده ببينم! كيهان و اطلاعات را تماشا مي‌كند.
: ته مجله‌هاست. صبر كن.
سوار ماشين مي‌شود. ماركاريان مي‌خواند. جلوتر مي‌رود. سينما نقش‌جهان... بايد سرش را پايين‌تر بياورد.

 

شش روز شد. گوزن‌ها.
آن طرف خيابان را نگاه مي‌كند. سينما چهارباغ.
«همه‌اش تكراري»
يكي مي‌پرد جلو ماشين. ترمز مي‌كند.
چه خبره؟ حواست نيست؟
: پيدا كردم آقا زاون. پيدا كردم!
: چي را پيدا كردي؟
: هنرپيشه‌اي كه مي‌خواستي. راس كارتونه. پيرزن. خوش‌صورت. هر روز ميدون كهنه بساط مي‌چينه. دندون مصنوعي مي‌فروشه. عكسم ازش گرفتم. عكس فوري.
عكس پولارويدي را نشانش مي‌دهد. داليدا مي‌خواند. نقره‌فروشي فدوي كركره را بالا مي‌كشد. نگاه مي‌كند.
: سلام آقا زاون. باز فيلم مي‌سازي. آخر ما رو نبردي تو فيلمت

در جستجوی گمشده با فریده لاشایی

هنر: 
در جستجوی گمشده با فریده لاشایی
فریده لاشایی

گزارشی از نمایش آثار فریده لاشایی
سارا کریمی

حزن استانبول

هنر: 
حزن استانبول
نویسنده: 
اورهان پاموك

بخشی از کتاب استانبول، خاطرات و شهر

بازخوانى روايت هاى شهرى در رمان"نيمه ى غايب"

هنر: 
بازخوانى روايت هاى شهرى در رمان"نيمه ى غايب"
نویسنده: 
حسین سناپور

معمارنت _ رمان «نیمه‌ی غایب»، رمانی درون‌گرا است و در فضای ذهنی شخصیت‌هایش سیر می‌کند. اما به‌هرحال، این فضای ذهنی به‌شدت با فضای بیرون از ذهن آن‌ها رابطه دارد. و حاصل کار، تصویری است که از زاویه‌ی دید آنان تجسم می‌یابد؛ گاه در فضاهای بسته همچون خانه، بیمارستان، کلاس درس، اداره، شرکت، فرودگاه و یا در فضاهای شهری همچون خیابان و پارک.

داستان كوتاه فرهيختگى

هنر: 
داستان كوتاه فرهيختگى
نویسنده: 
سيد مجتبى عابد حيدرى

سنگینی گونی پلاستیکی و کثیفی که حمل می‌کرد آن‌قدر بود که قامت نحیفش را خم کند. گونی را روی زمین گذاشت و تا کمر داخل مخزن زباله فرو رفت و شروع کرد به جستجو داخل زباله‌ها. چندتا بطری پلاستیکی و ظرف‌های یک‌بار مصرف و خرت و پرت را جدا کرد و با فشار داخل گونی چرک و کثیفش جا داد. یک چیزی شبیه کتاب هم از توی مخزن زباله در آورد و نگاهی بهش کرد و بعد شروع کرد به ورق زدنش و بعد از مکث کوتاهی انداختش توی گونی و دوباره خم شد داخل مخزن زباله. اما بدون این‌که چیز دیگری پیدا کند، انگار از گشتن توی زباله ها خسته شده باشد، خودش را از مخزن بالا کشید و رفت سراغ گونی پلاستیکی.